خرید بک لینک

"به تو چه؟ "

بهر هجرت ز تنم فکر وفاتم به تو چه؟

همه شب تا به سحر در سکراتم به تو چه؟

نرگس مست من از ژآله خونین پر شد

اگر این "در" کند از نار نجاتم به تو چه؟

ای خوش آن دم که ببالین من آید یارم

دیده بر هم بنهم وقت مماتم به تو چه؟

من زنم ره به میان بر بروم تا بر دوست

به توکل اگر او داد براتم به تو چه؟

دهه ها رفت ز عمرم ز پی راز و نیاز

اگر این بنده اسیر حرکاتم به تو چه؟

در خیالم نبود جز الف قامت دوست

بزند سنگ مرا یا جمراتم به تو چه؟

ره صد ساله نشاید که به یک شب پیمود

شاید او داد به یک شب برکاتم به تو چه؟

خم ابروی تو برد از کف ما این دل و دین

در حضر نیست دلم وقت صلاتم به تو چه؟

دوست دارم که کنم عمر به اندازه نوح

کوی و برزن ز پی آب حیاتم به تو چه؟

ز طلب تا به فنا راه بسی دشوار است

شهره آفاق به آلوده صفاتم به تو چه؟

حافظ و مولوی و سعدی و عطار همه

چشم دل دوخته بر شاخ نباتم به تو چه؟

صوفی و عارف و درویش و فقیر و زاهد

داده ما را ز سر لطف زکاتم به تو چه؟

این غزل را نبود لایق آن عاشق کش

من بیچاره تهی از کلماتم به تو چه!

تو برو نوحه بخوان کرببلا بهر حسین

سیف گریانم و رو سوی فراتم به توچه؟

محمود سبف ِ بهار۱۳۹۶

برچسب: سروده,محمود, نویسنده: هستی میرزایی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 4:26

صفحه بندی