هفت و چهار سیف

متن مرتبط با «سروده» در سایت هفت و چهار سیف نوشته شده است

سروده: باز باران محمود سیف

  • سروده: گله مندی از محمود سیف

  • نیلوبلاگ

    *** گله مندی ***من و افکار خراب این چه حکایت باشدبل ز انعام، اضل گشته چه آیت باشدگفته بودم که زنم پر بروم تا به ملکاینچنین هاله و گمگشته چه غایت باشدبار دیگر ز ملایک بروم تا به خدا...

    ادامه مطلب
  • سروده : میلاد از محمود سیف

  • نیلوبلاگ

    به مناسبت ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها** میلاد **پروانه به گوشم گفت امروز همه شادیمچون منتظر غنچه از بوته میلادیممیلاد مبارک باد زهرا چه دل انگیزیاین قطعه نا قابل ما هدیه فرستاد...

    ادامه مطلب
  • سروده: از جنان تا جنین _ محمود سیف

  • نیلوبلاگ

    **از جنان تا جنین**دوش با ما گفت دلبر این جهان ویرانی استهر که را دیدی بدان آزاد نی، زندانی استاین جهان پیچ در پیچ و همه خالی ز هیچسوی بالا کن نظر آنجا همه نورانی استاز طلب تا فقر ...

    ادامه مطلب
  • کوی یار سروده محمود سیف

  • نیلوبلاگ

    *** کوی یار***به هر سویی نظر کردم نشانی دیدم از کویتقد و بالای طنازت، زنخدان و مهین رویتچو پروانه همه عشاق گرد شمع تو جمع اندمثال گل عزاری تو، همه مدهوش از بویتکجا آرام گیرم من.....

    ادامه مطلب
  • سروده شبیخون... شاعر محمود سیف

  • نیلوبلاگ

    ** شبیخون**درنگی کن که بر دارم تفنگمببندم من قطار پر فشنگمزنم بر قلب دشمن تا که بیندچه غوغایی شده از رزم و جنگمبیا بنگر هم الوار و هم اکرادسپاهی صف شکن ازتیپ و هنگمبه حی...

    ادامه مطلب
  • پایان غیبت سروده محمود سیف

  • نیلوبلاگ

    ***پایان غیبت***غریب آشنا دیدی چه کردیم ؟همه مست و خراب تخته نردیمز غیبت ، گر رسد پایان غیبتگمان دارم به ظاهر هم چو مردیماز آن ترسم که چون مظلوم زهرابه وقت یاریت بیگا...

    ادامه مطلب
  • پرواز ـ سروده محمود سیف

  • نیلوبلاگ

    سیف ما قلم ما: پـــــرواز پروانه ها با عشق گل پرواز کردند شعرو سـرود عاشـقی آغـاز کردنــــدپروانه ها از پیــــله های خود رهیدنـدچون غنچه ها از پیله ها سر باز کردنـدپروانه ها نازو نیازو ســوزو سازنــدبر شانه های گل چه خود شهـباز کردندپروانـه ها چــون راز با بستان نمودندگلها ز شور رقصشان گــــل...

    ادامه مطلب
  • سروده: به تو چه؟ از محمود سیف

  • نیلوبلاگ

    "به تو چه؟ "بهر هجرت ز تنم فکر وفاتم به تو چه؟ همه شب تا به سحر در سکراتم به تو چه؟ نرگس مست من از ژآله خونین پر شد اگر این "در" کند از نار نجاتم به تو چه؟ ای خوش آن دم که ببالین من آید یارم دیده بر هم بنهم وقت مماتم به تو چه؟ من زنم ره به میان بر بروم تا بر دوست به توکل اگر او داد براتم به تو چه؟ دهه ها رفت ز عمرم ز پی راز و نیاز اگر این بنده اسیر حرکاتم به تو چه؟ در خیالم نبود جز الف قامت دوست ...

    ادامه مطلب