**از جنان تا جنین**
دوش با ما گفت دلبر این جهان ویرانی است
هر که را دیدی بدان آزاد نی، زندانی است
این جهان پیچ در پیچ و همه خالی ز هیچ
سوی بالا کن نظر آنجا همه نورانی است
از طلب تا فقر باید تا کنی خود را فناء
پنج دیگر خود همه در وادی حیرانی است
جنت ماواء ثمین و کی دهی بر بی بهاء
عاشق این ره فقط این جای را ارزانی است
همچو عطاری بباید طی کند هفت شهر عشق
ورنه ما را مرشدی چون موسی عمرانی است
از جنان را تا جنین یک اُخرجُ شد کار ما
از جنین را تا جنان راهی بسی طولانی است
زجر ها باید کشید سیر جنین را تا جنان
در ره جانان خدایا نرگسم بارانی است
از جنان را تا جنین یک حرف گشته جابجا
این یکی اول حروف و آن دگر پایانی است
در تلاطم آمده جانم نمی دانم چرا.. ؟
ساحل آرام افکارم چنین طوفانی است
این خر نفسم چه زیبا می چرد در این جهان
من نمی دانم که داند پشت او پالانی است؟
در زدم آمد ندا گفتا کی ای...؟ گفتم منم
گفت رو اکنون نمی دانی منت شیطانی است
بار دیگر در زدم گفتا کی ای...؟ گفتم توایی
گفت حالا تو بیا اینک دمت رحمانی است
سیف را در پیچ اول مانده گوید کی رسم؟
او چه داند تا بدانجا ره همه بحرانی است
شاعر: محمود سیف - ۹۷/۱۱/۲۶
برچسب:
نویسنده: هستی میرزایی